تبليغاتX
هیس بذار حرف بزنم!!

هیس بذار حرف بزنم!!

 

احساس می کنم  چقدر دور شدم از دینم

از خودم

از مقابل خطاها خودم و دیگران خیلی خونسرد رد می شم

کاری به کار هیچکس ندارم فقط هر از گاهی یاد خودم می افتم

سوم راهنمایی که بودم ساره منو یه نصیحتی  کرد گفت : سعی کن دوستات باب باشن دوست خیلی مهمه

این یه حرف ساده و کلیشه ای بود که شنیدم

ساره اهل نصیحت نبود اینو داشت از تمام وجودش می گفت اینو خیلی راحت می شد از چشماش خووند

من هم گفتم باشه

دوستای من به نظرم آدمای خوبی بودن و البته هستن

اعتقاداتمون شبیه هم بود و این بزرگترین دلخوشی من بود (بخصوص وقتی اومدم دانشگاه )

از داشتنشون خوشحال بودم

الان که احساس می کنم کمی ازشون فاصله گرفتم (آخه همشون سرشون شلوغه و دوستی های قدیمی بخصوص من رفتن تو حاشیه  )

منطقی تر به این مسیر دوستی نگاه می کنم

می بینم یه جای کار مشکل داره

اون هم اساسی

(نوک پیکان رو میگیرم سمت خودم )

من همیشه خوب به حرفاشون گوش می دادم . واقعا خوب.

برای مشکلاتشون زمان می ذاشتم تا راه حلی پیدا کنم

ولی

وقتی دچار لغزش معرفتی می شدن

سکوت

سکوت

سکوت

و این بدترین کار من بود

(مگر اینکه طرف زیادی می زد به جاده خاکی )

حالا نیان بهم بگین وا مصیبتا!! چه خبط بزرگی !! چه خیانتی !! وا اسفا !!

یه توجیه داشتم همیشه (البته دوتا ولی اون یکی اختصاصی می شه )

من سوادم در حدی نیست که بخوام کسی رو راهنمایی کنم یا خودم هم یه همچین مشکلی رو دارم(اینجا تنها لطفی که می کردم این بود شکش رو بیشتر نمی کردم!) یا دلیلی ندارم برای توجیح اشتباهت اعتقادم یه جوارایی حسیه!

وای این حسی بودن اعتقاد یه جورایی منو بد بخت کرد

منو متوقف کرد

ایست .

اول دبیرستان معتقد بودم من همین که خودم درست باشم کافیه همین رو هم هنر کردم

از اونجایی که من خیلی اهل حرف زدن نبودم راحت هم نمی تونستم اعتقاداتم رو بیان کنم از حسم بگم واقعا بعضی از اعتقاداتم حسی بود مثل الان

اصلا دلیلی نمی دیدم که سعی کنم به زبون بیارمش یا برای کسی قابل فهم کنم

اول دبیرستان یکی از مهمترین زمان هایی بود که من باید اعتقاداتم رو توجیه می کردم

باید می گفتم کارت اشتباهه به این دلایل

نباید شک کنی به این دلایل

حداقل مطمئن بودم که رو مهدیه می تونم تاثیر بذارم

و دوم که رفتم چقدر حسرت روزهای از دست رفته رو خوردم

(حرفای من همیشه بهش آرامش می داد و از اینکه بیاد پیش من از تلخی ها بگه و من شیرینش کنم خوشش می اومد ولی من نه ! این هم برای خودش از دو نظر عذاب آور بود که حالا حس گفتنش نیست )

ولی امسال

نمی خواستم این اتفاق بیفته

از موضوعی که پیش اومده بود هیچی نمی دونستم و تا حالا هم برام سوال پیش نیومده بود

تصمیم گرفتم مطالعه کنم

تصمیم گرفتم بپرسم

یا حداقل یه کتاب خوب در موردش بهش نشون بدم

ولی نشد

رو همون مطالعه متوقف شد

اینجا مبحثی باز می شه به نام اعتماد به نفس ! نمی دونم انصاف هست اگه بگم غرور یا نه ! ولی از صمیم قلب آرزو می کنم غرور نباشه ! حتی حاضر بودم من در گمراهی باشم ولی اون نه !  اینطوری برام خیلی راحت تر بود ! نمی خواستم حرفاش ختم بشه به گناه ! واقعا سخت بود .

دوستم عوض شد .

من هم شاکی شدم

از خودم

از خودش

از تمام خط دوستیمون

ولی این دوستی بخشی از قشنگ ترین دوران زندگی من هست

خیلی چیزا بهم یاد داد . خیلی .

نمی تونم و نمی خوام از زندگی حذفش  کنم .

من نتونستم کاری براش بکنم چون معتقد بود من اون آدم سابق نیستم

فکر می کرد تا حالا در اشتباه بوده و از من بی خود یه آدم دیگه ساخته

فقط تونستم بگم داری اشتباه می کنی و یکی دو تا جمله که به زور بهش گفتم

همین

ته نوشت ۱: ببین تو رو خدا چی می خواستم بگم به کجا ختم شد !

ته نوشت ۲: یه سری از حرفا در مورد این متن رو هر کاری کردم نتونستم بچپونم تو متن !

ته نوشت ۳: واقعا دلم نمی خواست پستم به اینجا ختم بشه . اصلا نمی خواستم در مورد این موضوع دیگه چیزی بگم . ولی راستشو به خوای گفتم شاید حرفای شما فکر رو باز تر و وسیع تر کنه

ته نوشت۴: نمی دونم اسمش رو می ذارن رفیق باز یا نه ! ولی من دوستام برام خیلی مهمند یعنی اگه یه موفقیتی بدست بیارن انگار که خودم موفق شدم (گاهی از خودشون هم بیشتر ذوق می کنم! ) و اصلا دلم نمی خواد ضایع بشن!! بخصوص جلوی من (یعنی غرورشون مستقیم و غیر مستقیم بشکنه)

ته نوشت ۵: الان به این نتیجه رسیدم که اصلا رفیق باز هم نیستم چون گاهی پدرشونو در میارم!!فکر کردن شهر هرته!!

ته نوشت۶ : دیگه حرفی نیست

تبلیغات : روی آهنگ وبلاگ کلیک فرمایید!

چاکر شما یه آدم ندیدبدید !!(آخه با آهنگش خیلی حال می کنم )

آهان یه چیز دیگه یعنی ته نوشت ۷: پست خیلی طولانی شد بعید بدونم کسی بخوندش !

یه حرف دیگه هم هست : ته نوشت ۸: بعضی موقع ها فکر می کنم الانه که با کلاس بیاد یه مشت بزنه تو دهنم!!

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/04ساعت19:24توسط جرقه | |